
خشم خانوادگي يا فساد اخلاقي
اگر ميلاد ميدانست آمدنش به تهران باعث جنايتي ميشود كه خانواده را تحت تاثير قرار ميدهد هرگز به تهران نميآمد و پيشنهاد خواهرش را قبول نميكرد.
اين مهندس جوان مدعي است كه آيندهاش از بين رفته و خواهرش مقصر اين ماجراست؛ ادعايي كه نماينده دادستان تهران آن را رد ميكند و ميگويد احتمالا ميلاد قصد دارد با اين صحبتها واقعيت را پنهان كند.
روشن نماينده دادستان تهران در اين باره ميگويد: پرونده قتل ژاله ـ دختري كه قبلا پسر بوده و تغيير جنسيت داده ـ بسيار پيچيده و خاص است.
اينكه قاتل كيست موضوع روشني است؛ ميلاد خواهرش را به قتل رسانده و بعد همسايهها را خبر كرده است.
اين مهندس جوان مدعي است بدون تصميم قبلي و با اصرار خواهرش به تهران آمده است، اما اين درست نيست. او با انگيزه قبلي به تهران آمده است. اين مرد جوان و خانوادهاش از اينكه ژاله تغيير جنسيت داده بود خبر نداشتند.
ژاله با اين وضعيت 8 سال در تهران زندگي كرده بود و هيچ وقت سراغ خانوادهاش نرفته است. اين گفته ميلاد است.
بنابراين ميتوان نتيجه گرفت ژاله قطعا ميدانسته كه خانوادهاش با تغيير جنسيت او مشكل دارند و به همين خاطر هم با آنها ارتباط برقرار نميكرده است.
ژاله قبل از تغيير جنسيت هويتي مردانه داشته است. خانوادهاش با اينكه ميدانستند او دو جنسي است و ممكن است در بزرگسالي هويتش تغيير كند با اين حال حاضر نبودند اين مساله را بپذيرند.
تحقيقات ما نشان داده است اين دختر براي اينكه بتواند هويت واقعي خود را پيدا كند به تهران آمده و تغيير جنسيت داده بود. او بعد از اينكه تبديل به دختر شد تصميم به ازدواج گرفته بود و با پسري نيز رابطه داشته است؛ موضوعي كه خانواده ژاله را بشدت عصباني كرده بود.
آنها در يك شهرستان كوچك زندگي ميكنند و به همين دليل هم از اينكه فرزندشان تغيير جنسيت داده است ناراحت بودند. آنها 2 روز بعد از قتل ژاله اعلام رضايت كردند.
نماينده دادستان تهران ميگويد: هرچند مدركي مبني بر اين كه قتل لاله يك توطئه خانوادگي بوده پيدا نشد و ميلاد مدعي است كه چون خواهرش به فساد كشيده شده بود و رفتار بدي داشت مجبور به قتل او شد، اما به نظر ميرسد اين همه واقعيت نيست چرا كه ژاله قصد ازدواج داشته است و اين نشان ميدهد كه او به زندگي اميدوار بوده و به عشقي در زندگياش فكر ميكرده و به همين دليل هم نميتوان گفت كه حرفهاي ميلاد در مورد انگيزهاش از قتل خواهر خود درست است.
نماينده دادستان ميافزايد: با اين حال دادسرا تحقيقات خود را تكميل كرده و من هم به عنوان نماينده دادستان كيفرخواست را خواندم و تقاضاي صدور حكم قانوني در اين خصوص كردم.
چاره را در قتل ديدم
هرچند قضات و نماينده دادستان تهران ميگويند كه ميلاد واقعيت را نميگويد، اما او خودش همچنان بر انگيزهاش از قتل تاكيد دارد و ميگويد كه اگر خواهرش به فساد كشيده نشده بود چنين كاري نميكرد.
چند سال بود كه ژاله را نديده بودي؟
سالهاي زيادي بود. از وقتي كه به تهران آمد، ما همديگر را نديديم. چند سال بعد من هم از خانه دور شدم و با قبولي در كنكور به شهر ديگري رفتم و 4 سال در آنجا درس خواندم. ما تلفني با هم در ارتباط بوديم.
شما ميدانستيد كه ژاله تغيير جنسيت داده است؟
اوايل نميدانستيم. او ميگفت كه به انگلستان رفته كه البته ماموريت كاري بوده، بعدا من فهميدم كه براي عمل تغيير جنسيت به انگلستان رفته است. او در اين مدت موضوع را از خانواده مخفي كرده بود. البته من ميدانستم.
تو از كجا ميدانستي؟
من و ژاله خيلي به هم نزديك بوديم، او همه چيز را به من ميگفت. ما خيلي تلفني با هم صحبت ميكرديم.
در تمام اين سالها خانوادهات سراغي از ژاله نگرفتند و آيا برايشان اهميتي نداشت كه او در اين سالها چه ميكند؟
زماني كه ژاله از خانه پدري بيرون آمد پسر بود و با اسم پسرانه هم زندگي ميكرد. بعد از اينكه عمل كرد ديگر به خانه پدرم رفت و آمد نكرد. البته در اين مدت 2 بار آمد و هر 2 بار هم لباس پسرانه پوشيده بود. به همين خاطر هم خانوادهام متوجه نشده بودند كه ماجرا چيست.
تو فكر ميكني آنها هيچ وقت متوجه اين ماجرا نشدند؟
تا زمان مرگ ژاله آنها متوجه نشده بودند.
اگر متوجه ميشدند چه واكنشي نشان ميدادند؟
نميدانم، شايد از او ميخواستند كه ديگر نيايد، شايد هم قبول ميكردند. نميدانم چه بگويم. به هر حال ژاله دوست نداشت كه خانوادهام چيزي بدانند.
بعد از سالها چرا به ديدار او رفتي؟
8 سال از دوري ما گذشته بود و ما همديگر را نديده بوديم. يك روز به طور اتفاقي به من گفت كه ميتوانم به تهران بروم و با او زندگي كنم. او ميگفت براي من شغل خوبي در يك شركت پيدا كرده است، به همين دليل هم به تهران آمدم. كاري كه برايم پيدا كرده بود واقعا خوب بود. وقتي از او سوال كردم اين كار را از كجا پيدا كرده است، گفت از آگهي روزنامه ولي دروغ ميگفت و در نهايت متوجه شدم كه او از طريق پسر مورد علاقهاش اين شغل را براي من پيدا كرده است.
هزينه تغيير جنسيت را چه كسي داده بود؟
آن را هم پسر مورد علاقه خواهرم پرداخته بود. آنها همديگر را خيلي دوست داشتند و خواهرم ميگفت كه ميخواهد با او ازدواج كند، اما اين امكان نداشت.
چرا خواهرت نميتوانست ازدواج كند؟
چون او نميتوانست بچهدار شود و زندگي آنها عاقبتي نداشت، به همين خاطر هم نميتوانستند با هم ازدواج كنند.
تو چرا خواهرت را كشتي؟
او دچار فساد اخلاقي شده بود و نميتوانست مثل يك فرد عادي زندگي كند، آنقدر اذيت كرد و خواستههاي نامشروع داشت كه من مجبور شدم او را بكشم.
چرا دست به قتل زدي، ميتوانستي خانه را ترك كني؟
چند بار خواستم بروم، اما مرتب از من عذرخواهي ميكرد و مثل قبل ميشد، چند ساعت كه ميگذشت دوباره بد حال ميشد.
او كسي را داشت كه ازدواج كند و به گفته خودت رابطه خوبي با هم داشتند، بنابراين نميتوان گفت كه او دچار فساد شده بود. پسر مورد علاقه ژاله گفته است كه او حالش خوب و هميشه عادي بود، فساد اخلاقي او را هيچكس بجز تو بيان نكرده است.
قسم ميخورم كه اينطور نبوده است. او مرتب رفتارهاي زشت از خودش نشان ميداد و دوباره عادي ميشد.
من هم تصميم داشتم كه خانه او را ترك كنم، اما در لحظه حادثه بشدت عصبي شده بودم، نميدانستم كه چه ميكنم، ميخواستم خودم را هم بكشم. حتي چند ضربه هم به دستم زدم و خون آمد، اما پشيمان شدم.
اما پزشكي قانوني گفته است ضرباتي كه تو بر خودت وارد كردي خيلي سطحي بوده است.
بله اينطور است، اما من خودم فكر ميكردم اين ضربات ميتواند باعث مرگم شود.
گفته ميشود تو از طرف خانوادهات مامور قتل ژاله بودي، اين درست است؟
نه اينطور نيست. آنها خيلي آسيب ديدند، اما من را بخشيدند. مادرم هنوز تحت تاثير اين ماجراست، آنها چارهاي بجز بخشش نداشتند. من هم فرزندشان بودم و اگر قصاص ميشدم غمشان چندين برابر ميشد.
نميتوانم شاهد اعدام فرزندم هم باشم
پدر ميلاد ميگويد از پسرش گذشت كرده است چون ميدانسته او به عمد اين كار را نكرده بود. او ميگويد: ميلاد در شهرستان درس ميخواند. او روي پاي خودش ايستاده بود، شغل داشت و هيچ وقت دستش را جلوي من دراز نكرد. من به او افتخار ميكردم.
او ميگويد: زماني كه خبر قتل را به من دادند هرگز باور نميكردم كه ميلاد اين كار را كرده باشد البته ژاله واقعيت را از ما پنهان كرده بود و اين نشان ميدهد مشكلي در اين ميان بوده است. ژاله همه چيز را از ما پنهان كرده بود. او ميگفت گرفتار است و نميتواند به ما سر بزند ما هم حرفش را باور ميكرديم. بعد از مرگش بود كه متوجه شديم او تغيير جنسيت داده است، كسي هم كه اين كار را بكند بعيد نيست به كارهاي خلاف كشيده شود.
او ادامه ميدهد: ميلاد و ژاله رابطه خوبي با هم داشتند البته برايم سخت است او را به اسم ژاله صدا بزنم چون ما او را به اسم يك مرد صدا ميكرديم و خيلي عجيب بود. يكباره متوجه شديم او زن شده است. اين كار ژاله برايم ناراحتكننده بود. معناي حرفم اين نيست كه اگر قبل از مرگش ميدانستم او را نابود ميكردم نه اين اتفاق نميافتاد، اما قطعا طبيعي رفتار نميكردم و به همين خاطر هم بود كه او موضوع را با ما مطرح نميكرد.به هر حال ميلاد هم فرزند من است و من نميتوانم شاهد اعدام او باشم. بنابراين ترجيح ميدهم اين فرزندم را با دستان خودم نكشم و او زنده باشد.
داوود ابوالحسني